الشيخ رسول جعفريان
246
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
اما بر پايهء آنچه گذشت ، رفتن به خانهء ارقم پس از علنى شدن دعوت و درگير شدن مسلمانان و مشركان بوده است . در آن دوره هر كسى كه اسلام را مىپذيرفت او را صَبَائى مىخواندند ، « 1 » و همين امر كافى بود تا توسط قومش و يا حتى پدر و مادرش « 2 » و يا اگر برده بود به وسيلهء مولايش ، مورد آزار و شكنجه قرار گيرد . خواهيم ديد كه اين وضعيت منجر به هجرت مسلمانان به حبشه شد . نقش تاريخى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رهبرى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم طى بيست و سه سال ، تأثير چشمگيرى در پيروزى اسلام بر شرك جاهلى داشته است . ويژگىهاى اين رهبرى از دوران پيش از بعثت آغاز مىشود و با شروع بعثت ، با يك دگرگونى عمده كه عامل اصلى آن تأثير وحى در شخصيت آن حضرت بود ، به حد اعلاى خود مىرسد . اين ويژگىها تأثيرى به سزا در نشر دعوت اسلامى داشته است . پيشاپيش اشاره به تعبير قرآنى « اولوالعزم » دربارهء برخى از انبياء مناسب مىنمايد . خداوند خطاب به رسولش مىفرمايد : « پس پايدارى كن ، همچنان كه پيامبران اولوالعزم پايدارى كرده بودند » . « 3 » انبياى اولوالعزم كسانى هستند كه صبور و بردبارند ، لذا در چندين مورد در قرآن آمده است : « وَ اصْبِرْ عَلى ما أَصابَكَ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ » . « 4 » يك بار نيز گفته شده كه حضرت آدم « عزم » نداشت « وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً » . « 5 » رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از صاحبان عزم و اراده بود ؛ پيامبرى صبور ، مقاوم و مُصِرّ بر نشر دعوت توحيدى خود ، به هر روى مجموع اين ويژگىها شخصيتى برجسته از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ساخته و در راهبرى او تأثير كلى و فراگير داشته است . مرورى بر اين ويژگىها براى آشنايى با شخصيت آن حضرت مناسب مىنمايد . 1 - پيوند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با قريش و عرب بايد دانست كه موقعيت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از جهت اجتماعى و قبيلهاى ، موقعيتى ممتاز بوده است . اولًا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فردى از قريش بود . گذشت كه قريش از بالاترين نفوذ معنوى در جزيرة العرب و در ميان مشركان برخوردار بوده است . دليل اين نفوذ ، تسلط قريش بر
--> ( 1 ) . طبقات الكبرى ، ج 3 ، ص 267 ؛ ج 4 ، صص 220 - 100 ( 2 ) . نك : طبقات الكبرى ، ج 4 ، ص 124 ( 3 ) . احقاف ، 35 ( 4 ) . لقمان ، 17 و نك : آل عمران ، 186 ؛ شورى ، 43 ( 5 ) . طه ، 115